خون

زمین گرم است از خون‌ها

که می‌ریزد بسان نم نم باران از سرها

از تن‌ها

از تن‌های تنهایی میان دشت بی‌پایان

میان گریه و خنده

میان تشنه و سیراب

چه تن‌هایی به روی خاک

فتاده تکه و پاره

به زیر پای نامردان

چه مردانی که نامردند

که مهمان را پذیرایی کنند

با برق شمشیرها

و شمشیرهایی که لرزانند

از ریختن خون انسان‌ها

/ 0 نظر / 9 بازدید