قطار می‌رود و...

قطار می‌رود و ایستگاه خاموش است

و گفته‌ای که تو را یاد من فراموش است

 

قطار می‌رود و من دوباره می‌گیرم

دوباره در دل ایستگاه بغض دلگیرم...

 

قطار می‌رود و کم، غمم فراوان شد

صدای رادیو گفتش: دوباره باران شد

 

نگاه من شده خیره به ریل‌های قطار

صدای بغض بنان در گلوی خشک نوار:

 

«تو ای الهه‌ی ناز...» و صدای گریه‌ی من

«و کاروان...» که تو رفتی، نوای گریه‌ی من

 

و من هنوز باران، سکوت، تنها، مات

به ریل‌های قطار و سکانس پایان: کات

/ 20 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
shirin

قطار میرود تو میروی تمام ایستگاه میرود و من چقدر ساده ام که سالهای سال در انتظار تو کنار این قطار رفته ایستاده ام و همچنان به نرده های ایستگاه تکیه داده ام! قیصر امین پور...............مرسی میلاد جان زیبا وبا احساس بود.آفرین پسر خوبم

سحر

و باران و سکوت... بی نظیر بودددددددددد

ماسح

ایستگاه خاموش است قطار در حرکت و بچه ها به قطار در حرکت سنگ می زنند تا بایستد و همه خاموش شوند!

یاسی

قطار میرود و من هنوز ایستاده ام...

سعید

خیلی خوب بود. بیشتر شعر بذار و زود بزود آپ شو.

یاسی

ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺳﯿﮕﺎﺭﻡ ﮐﻪ ﺑﻬﻢ ﯾﺎﺩ ﺩﺍﺩ ﻋﺎﻗﺒﺖ ﺳﻮﺧﺘﻦ ﻭﺍﺳﻪ ﯾﻪ ﻧﻔﺮ ،ﺯﯾﺮ ﭘﺎ ﻟﻪ ﺷﺪﻧﻪ !

سارا

دو بیت آخر.. عالی.

نگار

خیلی عالی بود.................عالی [گل]نویسا باشی استاد