دفتر شعر عشق

مشک‌های خالی، خالی آبن

لب‌های تشنه، غرق سرابن

آسمون هم قفل، ابرها فراری

امروز و فردا، تن‌ها کبابن

 

زندگی تنها، زندگی خسته

پر و بالش رو بی‌آبی بسته

داره می‌سوزه تو تشنگی‌ها

پرش بریده، بالش شکسته

 

سایه‌ها دیگه، دارن می‌میرن

سایبون‌ها تو زمین اسیرن

باد و نسیم هم تو راه فردا

هر چی که دادن رو پس می‌گیرن

 

همه چی از این غریبه پنهون

آدم‌ها از این عاشقی حیرون

اون ور خطن ریا و نیرنگ

چشم‌های خوبی، چشمه‌ی گریون

 

سرها می‌گن چشماتو نبندی

سرود سرها روی بلندی

رو نیزه‌ها باز دارن می‌خونن

این دفترها رو هیچ وقت نبندی

 

16 دی 1387

/ 0 نظر / 5 بازدید