من و سنتور / به یاد فیلم «سنتوری»

به یاد فیلم «سنتوری»

 

من و سنتور شکستیم

کنج تنهایی نشستیم

آسمون رو نقش بستیم

تا نهایت مست مستیم

 

من و سنتور، دوباره

راه می‌افتیم بی‌بهانه

توی دنیای ترانه

در سکوتی بی‌کرانه

 

من و سنتور می‌خونیم

تا نهایت ما همونیم

رنگ نمی بازیم، می‌مونیم

تا دوباره باز بخونیم

 

من و سنتور صدامون

رسیده پای خدامون

چون می‌دونه اون دعامون

چون که می‌شناسه نگامون

 

من و سنتور، طلوعیم

آسمان بی‌غروبیم

مست اون ناز سرودیم

عاشق رد عبوریم

 

من و سنتور، پیاده

توی جاده ترانه

بی‌کس و تنها و خسته

با دلای پینه بسته

/ 10 نظر / 11 بازدید
سيد عليرضا شمس نيا

سلام وبلاگ خوبی دارید من نیز یا مطلب تعریف های کوتاه! در وبلاگ شـمـسـه منتظر پیامتان هستم .

ابوذر اکبری

سلام وقت به خير ...... يه سوال دارم از شما ساده ی ساده ..... جواب ميدين ...... ؟ اميدوار روز و شبهائی گرم و دلپذير در اين بيداد زمستانی برای شما ...... تا بعد

ابوذر اکبری

سلام جالب بود اماآخرش خوب تموم نشد ساده و روون بود اما يه کم زيادی ساده ...... شاد و مهربان

ايمان

سلام دوست عزیزم به روزم با ترانه ای از جنس درد تقدیم به همه‌ی دوستان عزیزم که خداوند بهشون صبر بیشتر و دل بزرگتر داد و جسمی به دیده‌ی ناتوانان واقعی، ناتوان.. .خوشحال میشم سر بزنی قربانت

رضا بردستاني

سلام يا علي گفتيم و عشق آغاز شد غريبي علي از غريبي غدير نشات ميگيرد با كلامي كوتاه چشم براه علي دوستانيم عيد غذيرتان سبز مولايم سايه سار تنهايي هايتان

×××××××)خدایی که شسکت خورد(×××××××

سلام ديگرزمان، زمانه مجنون نيست فرهاد، در بيستون مراد نمي جويد ، زيرا بر آستانه خسرو، بي تيشه اي به دست كنون سر سپرده است . در تلخي تداوم و تكرار لحظه ها، آن شور عشق - عشق به شيرين را، از ياد برده است . تنهاست گرد باد بيابان، تنهاست . و آهوان دشت، پاكان تشنگان محبت - چه سالهاست ديگر سراغ مجنون، - آن دلشكسته عاشق محزون رام را - از باد و از درخت نمي گيرند زيرا كه خاك خيمه ابن سلام را خادم ترين و عبدترين خادم - مجنون دلشكسته محزون است . در عصر تضاد، عصر شگفتي - ليلي - دلاله محبت مجنون است !! ***** اي دست من به تيشه توسل جو، تا داستان كهنه فرهاد را، از خاطرات خفته برانگيزي . اي اشتياق مرگ در من طلوع كن . من اختتام قصه مجنون رام را اعلام مي كنم .